تبليغاتX
هـرچی ‌دلـم می‌خواد - من درد مشترکم، مرا فریاد کن!

هـرچی ‌دلـم می‌خواد

๑۩๑ خواستن چون بودن تنها یک اتفاق نیست ๑۩๑

از قضای روزگار برای من پیش اومده که دوستی ناگهان آخرین لحظات عمرش رو تا آخرین نفس و آخرین ضربانِ قلب و آخرین لرزش، تک و تنها توی دست‌های من بگذرونه؛ اما باور کنید صحنه‌یی که دی‌شب از قتل وحشیانه‌ی «نــدا» دیدم بیشتر دگرگونم کرد، با این‌که اون‌جا نبودم و فقط از این دنیا‌ی مجازی نظاره‌گرش بودم. می‌دونید قتلِ «نــدا» تقصیر منه، تقصیر شماست، تقصیر حمـاقـت من و شماست! می‌شینیم انگشت‌مون رو می‌گیریم طرف اون ظالمی که بالا نشسته و داستان ضحاکِ مار بردوش تعریف می‌کنیم (که احتمالاً این داستان رو کامل نخوندیم)؛ اما یه لحظه صبر کنید! مگه نه این‌که ظالم کسی‌یه که قدرت بی‌حد و حصر داره و اون رو صرفِ ارضایِ بیماری و توهم‌هاش می‌کنه؟ مگه نه این که ظالم این‌قدر قدرتش از حد می‌گذره که پر از توهم می‌شه و حتا ذره‌یی از واقعیت رو نمی‌بینه؟ اما این قدرتِ بی‌حد و حصر و توهمی رو از کجا اُورده؟ کی به‌ش داده؟ خودش از کجا اومده؟ نکنه شما هم می‌خواید بگید این قدرت رو خـدا تفویض کرده، خدا انتخابش کرده یا نایب خداست؟! این توهم رو که یه انسان می‌تونه انسانیت رو زیرِ پا بذاره و برتر از دیـگـران باشه کی به‌ش داده؟! مقصر اصلی به‌وجود اومدن این توهم توی کله‌یِ این انسان که یه‌روزی یه طفلِ معصوم و قشنگ بوده کیه؟ این باور توی جامعه‌ی ما هست، نیست؟ مگه نمی‌گید خالق، همه‌ی آدم‌ها و کل جهان رو خلق کرده؟ آهای، خدای شما هم اهل پارتی‌بازی‌یه؟ برای تماس با خدا باید بالا رو نگاه کنیم؟ باید متوسل بشیم به یه انسان دیگه؟! خدا من و شما رو آفریده، بعد خودش رفته عرشِ اعلاء نشسته که فاصله‌ش رو حفظ کنه، که شأن‌ خودش رو نگه داره و بعد یه‌عده آدم رو انتخاب کنه که نسبت به مخلوقات دیگه‌ش علم لَدُنی داشته باشند؟ اصلاً ماشه‌ی تفنگی که گلوی «نـدا» رو شکافت کی فشار داد؟ آره قاتی کردم، این‌بار باکی هم نیست که زبان سرخ سر سبز رو به‌باد بده. این‌همه آدم که برای اعتقادات‌شون متوسل می‌شن کجا زندگی می‌کنن، همه‌شون که تویِ بلاد فرنگ نیستند، هستند؟! می‌خوام این‌رو بگم کدوم شما اگه این همه قدرت و ثروت به‌ش بدند از انسانیت خروج نمی‌کنه؟ من همین الآن به خودم یکی شک دارم و مطمئنم اکثریتِ قریب به اتفاق آدم‌ها هم اگه در این جایگاه قرار بگیرند بهتر از این رفتار نمی‌کنند! پس علتِ اصلی، اون که اون‌جا نشسته نیست، دلیل اصلی جایگاهی‌یه که ساخته می‌شه که از آسمون نمی‌آد، این بت رو من و شما می‌سازیم، علت اصلی بت‌سازی، من و شماایم! بله این حقیقت وحشتناک و خون‌ریز تویِ تک‌تک ماست! این اصلاً عجیب نیست که همیشه یک‌نفر پیدا بشه و روی چنین تختی جلوس کنه و وقتی با هزار بدبختی رسید، حوصله‌ش از این‌همه قدرت سر بره، متفرعن‌تر بشه و بیشتر بخواد، که چه بخوایم چه نخوایم طبیعتِ انسان خواستنه؛ و طبیعی‌یه که در نهایت این انسان بعد از کلی خون‌ریزی، بابت زیاده‌خواهی‌هاش با کلّه محکم‌تر از همه بخوره زمین (درواقع اون ‌هم اولین قربانی‌ِ بت‌ِ بعدیِ ما می‌شه)و این که اصلاً تاریخ قرونِ متمادی این سرزمینه! اما خُب قرن‌هاست که این آدم‌ها می‌آن و می‌رن (یکی از خودمون چون هیچ‌وقت مستعمره نبودیم) و این نشونه‌ی چه چیز می‌تونه باشه جز حماقت مکرر نسل در نسل ما؟ همون‌طوری که گفتم من یکی هم در این مورد به‌خودم شک دارم که اگه پرتاب بشم توی همچین جایی به‌عدالت رفتار کنم یا اصلاً خواه ناخواه دستم به‌خون آلوده نشه! اما با خودم و شما هستم، کِی می‌خوایم به ساختِ چنین موقعیتی از طرف خودمون شک کنیم؟ کی می‌خوایم گرهِ اصلی رو باز کنیم و باور کنیم که چیزی از آسمون نمی‌آد (کسی که مثل هیچ‌کس نیست!) ؟ کی می‌خوایم باور کنیم خدا همین جاست، بین تک‌تک سلول‌های بدن‌ِ خودمون نه فقط تو آسمون‌ها یا توی فلان بقعه و معبد یا پشتِ سر فلان آدم! بله، قاتل اصلیِ «نـدا» من و شماایم! علتِ ظلم هم من و شما‌ایم! ریشه این‌جاست از جایِ دیگه نمی‌شه کَندش، شاخه رو هر چی بزنید، ریشه که باشه باز هم این سرطان جای دیگه متاستاز می‌کنه، ریشه رو توی خودمون بزنیم اگه می‌خوایم آزاد باشیم و خونی ریخته نشه!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 3:53  توسط آگالیلیان  |