تبليغاتX
هـرچی ‌دلـم می‌خواد - تغزل

هـرچی ‌دلـم می‌خواد

๑۩๑ خواستن چون بودن تنها یک اتفاق نیست ๑۩๑

در مرتفع‌ترین نقطه‌ی وجودم گاه زوزه می‌کشد تندبادی، از کجا؟ نمی‌دانم! و تمامِ تیره‌ی پشتم می‌لرزد، همان خطِ باریکِ نادیدنی که ترسیم شده: بودن، مرگ؛ زندگی نه، زنده بودن. بیش از تماسِ سرانگشت با نوسانِ سیمی موزون در جستجویِ صدایی دیگر. برایِ یک لحظه، تماماً لرزیدن! نیمه‌شب وقتی تگرگ، زمین را سپید کرده و خواب‌شان را آشفته، این بیداریِ من است که آشفته می‌شود در رویایی که صورتش را می‌بینم.

 

پی‌نوشت: فقط خواستم بگم شاید تا اول تیرماه نتونم مطلبی اضافه کنم، از محبت دوستانی که این‌جا سر می‌زنند و با به روز نشدن صفحه مواجه می‌شند، متشکرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 4:47  توسط آگالیلیان  |