دوستی دربارهی موسیقی فعلی وبلاگ پرسیده بود، من رو بهفکر انداخت گرچه بیربط بهنظر میرسه، برای تنوع هم که شده در این مورد بنویسم. اون سازِ اصلی رو که میشنوید و صدایی شبیه آکاردئون داره (بهنظرم صدایی گرمتر)، سازییه به نامِ باندونیون (Bandoneón) که بین مردم آرژانتین خیلی محبوبه و بخصوص توی ارکسترهای کوچیکی که بهش میگن Orquesta típica برای اجرای موسیقی تانگو بهکار میره، تانگوی آرژانتینی! راستش من از این سبک موسیقی و آهنگساز این قطعه «آستُر پیاتزُلیا»* (Astor Piazzolla) خوشم میآد؛ سبکی که «پیاتزُلیا» ایجاد کرده، به اسم تانگویِ نو (Nuevo tango) شناخته میشه، ترکیبی از تانگو، موسیقی کلاسیک و جاز؛ «پیاتزُلیا» سال 199۲ در سن 71سالگی از دنیا رفته، قطعاً اطلاعات بیشتر، دربارهی ساز و آهنگساز با جستجویِ ساده توی اینترنت بدست میآد. اما اصل مطلب دلم میخواست این رو براتون نقل کنم:
«پیاتزُلیا» سال 1953 طی یک مسابقه از طرف دولت فرانسه جایزهی تحصیلی رو میبره که باعث میشه در پاریس زیر نظر استاد آهنگسازییِ فوقالعادهیی بهنام نادیا بولانگر (Nadia Boulanger ) قرار بگیره و این نقلییه از خود «پیاتزُلیا» دربارهی ملاقاتش با این خانوم آهنگساز، معلم و رهبر ارکستر:
وقتی که دیدمش، یهمشت از سمفونیها و سوناتهایی که نوشته بودم رو بهش نشون دادم، شروع کرد به خوندن اونها و یهو با لحنِ ناجوری گفت:« خیلی خوب نوشته شده.» ساکت شد و مدت زیادی مثل یه توپ فوتبال دور خودش چرخید. بعد از زمان زیادی گفت:« اینجا شبیهِ استراوینسکی (Stravinsky) هستی، شبیهِ بارتک (Bartók)، شبیهِ راول (Ravel)، اما میدونی چیه؟ من پیاتزُلیا رو تویِ این پیدا نمیکنم.» و شروع کرد دربارهی زندگی خصوصیم ازم پرسیدن، چیکار کردم، چی زدم و نزدم، اینکه مجردم، متأهلم یا با کسی زندگی میکنم؟ درست مثلِ یه مأمور اف.بی.آی! و من از اینکه بهش بگم یه نوارندهی تانگو هستم، فوقالعاده خجالت میکشیدم. دستآخر گفتم:« تویِ کلوب شبانه (night club) نوازندگی میکنم.» نمیخواستم بگم کاباره. بعد گفت:« کلوب شبانه، کهاینطور، اما منظورت کاباره ست، نه؟» و من با اینکه دلم میخواست با یه رادیو بزنم توی سرش، گفتم:«بله.» دروغ گفتن بهش کار سادهیی نبود. اون بهسوال کردنهاش ادامه داد:« گفتی پیانو نمیزنی، پس چه سازی میزنی؟» نمیخواستم بهش بگم باندنیون میزنم، چون فکر میکردم احتمالاً من رو از طبقهی چهارم پرت میکنه پایین. بالاخره اقرار کردم و اون ازم خواست چند بند از تانگوی خودم رو بزنم. ناگهان چشماش گرد شد، دست من رو گرفت و گفت:« احمق، این پیاتزُلیا ست!» و من تمام اون قطعاتی که طیِ 10 سال نوشته بودم، برداشتم و در عرض دو ثانیه به درک فرستادمشون.
این نقل، هویتی بود که بهنظرم تویِ قطعاتش هم مشخصه، دوتا قطعهی دیگه هم که گاهی روی وبلاگ گذاشتم این دوتا بوده: Oblivion و Dance اما اگر خوشتون اومدLibertango ،Cafe 1930 رو پیدا کردید، قطعات زیبایی هستند و Ave Maria بهروایتِ پیاتزُلیا و Soledad و Muerte del Angel .
پینوشت: اگر هم اینترنت پرسرعت دارید که من ندارم، این هم آرشیو برنامهی رادیویی CBC دربارهی تانگوی آرژانتینی History of Argentine tango
* تلفظِ درست « پیا ثُلیا » ست، که «ث» رو مثلِ عربها تلفظ کنید [piatholya] البته طبقِ لهجهیِ مادریدی نه آرژانتینی! چون این آدم اصالتاْ ایتالیایی بود، من اونجوری نوشتم ؛)
