خانههایِ کشف.
خانههایِ شطرنجی که پیچیدهترین بازیها روی چهارگوشهایِ کاملاً مرتبش انجام میگیرد ولی درنهایت از H8 بیرون نمیزنند.
خانههایی که نمیبینی و تمام زندگیات، عدمِ وضوحِ گسترهی بیناییات را با حضورِ لکههایِ سیاه و خاکسترییِ مغزدار توجیه میکنی.
و دوباره خانههای کشف و شهودی هرچند کوچک اما در گسترهی بینایی در لحظهیی که نمیدانی رویا، توهم یا بیداریست. اما چه فرقی میکند، مهم دیدن است، شاید گاهی هم دیده شدن.
میتوان نوشت از بیرونِ چهارگوش، بدونِ قضاوت؟ میتوان بدونِ خواستن حرف زد؟
