تـویِ کشورِ مـا یـه مشکـل عمده هست کـه مدام با اون درگـیـریــم و اون ایـنه کـه دستـگـاههـا، شرکـتهـا، ادارههـا، مـحیـطهـای اجتـماعی از دولتی و غیردولتی و درنهایت حکومتها درست کار نمیکـنند، بهتـریـن جاییکـه توضیـحی مناسب در مورد دلیلِ این عدمکارکرد پیدا کردم تا اونجایی که یادم میآد تویِ کتـابِ جامعهشناسی نخبه کُشی نوشتـهی علی رضاقلی بود که اونجا خیلی خوب در موردِ سنت قبیـلگی بهجـامونده تـویِ فـرهـنـگمـون در طیِ تـاریـخ توضیـح داده، اگـر تاحالا نخوندینِش، پیشنهـاد میکنم زحمـش رو بکـشیـد و اگـر هم خواستید ریشهییتر از اول تاریخمون تا به امروز دنبـال کـنیـد پیشنهـاد میکـنم اون لینکِ تاریخ ایران به روایت امیر حسین خنجی رو که تـوی پیـونـدهای ایـن وبلاگ هست دنبـال کـنیـد. امـا مـن اصـلاً نمیخـوام به چـراییِ فـرهنگیِ ایـن ناکارآمدی بپـردازم، بلکه میخوام در موردِ بازخورد و نوع رفتـار درون سیستمیش حـرف بـزنـم:
مطلب از این قراره که امروز با خدماتِ یه شرکت مشکل پیدا کردم که خیلی اذیتم کرد ( هر روز ایـن اتـفـاق چنـدبـار برای همهمون میاُفتـه و حسّش نمیکـنیـم چون بـرامون عادی شده و مـثـلِ مسالـه تـرافیک، آلودگیهوا، گـرونی، مسکن و ... ) برایِ حل مشکلم زنگ زدم به روابط عمومی و پشتیبانیِ شرکـت، اتـفاقـاً این شرکت نسبت به بقیه خیلی هم خوب و منظم خدمات میداد، اما اینبار ظاهراً مشکل حل نمیشد و خیلی واضـح از من قصوری سر نزده بود. پشتیبانی سعی کرد من رو متهم کنه، بعد که با یکسری دلایل متقن و غیرقابلِ انکار از طرفِ من مواجه شد، کاملاً قانع شد و تایید کرد مشکل از اونهاست و گفت من اولین نفر نیستم کـه به این مشکل برخوردم (غیـر از اینکـه مجبـور شده بودم چنـدبـار با جاهای مختلف تمـاس بگیرم، کلی وقـت کـه دقیـقاً تویِ اون شرایط بـرام خیـلی بـاارزش بود، هدر رفتـه بود!) خلاصه من از پشتیبانی شرکت خواستم مشکلم رو حل کنه و اونها بعد از چندبـار سعی کردن، آخرش به این نتیجه رسیدن که خودشون نمیتونند مشکل رو حل کنند و جوابشون این بود که فـردا من با آقـای فلانی تمـاس بگیرم. براشون منطقی توضیـح دادم کـه من اشتباهی نکـردم و تا حالا بـرای حلِ اشتبـاهی کـه از سـازمـانِ اونها سر زده وقت و امکانِ استـفاده از خدماتی که بهـاءش رو پـرداخت کـردم از دست دادم، و این کارِ پیگیـری و رفع مشکل یه رونـد درونسازمانییِ، نه کارِ مشتـری و من نباید بابتِ رفـعِ اشتبـاهِ درون سازمانیِ اونها، دوبـاره وقـت و هـزینـه بـذارم؛ پشتیبانی خودش باید با آقـایِ فـلانی تمـاس بگـیـره و مشکلِ داخلیش رو حـل کـنـه تـا مشکلِ منِ مشتـری حـل بشـه. سـرتـون رو درد نیـارم من و اون مسوول پشتیبانی حدود یکساعت با هم کلنجار رفتیم و در عین اینکه هردومون دوست داشتیم بههم بد و بیـراه بگیـم (خوشبختانه هردومون مودب بودیـم و اینکار رو نکـردیم) دستِ آخر طرف به من گفت که «من واقعاً امکان دسترسی به آقای فلانی رو ندارم و اینجا کار میکنم و وضعـیتم اینه». متوجه شدم وضعیتِ هردومون با هم فرق نداره و بـیـهـوده یکساعـت به هم سابیده شدیم و اون آدم هم مثلِ من از یه سیستمِ معیوب رنج میبـره و اصـرارِ من، فقـط هردومون رو بیشتـر اذیت میکنه؛ بـه قول معروف همون حرفی که مدام میگیم و مدام میشنویم: « کلِّ سیستم خرابه!» بعد که دیگه بیخیـال شدم با خودم فـکـر کـردم کـه خب یعنی چی من کـه سعیِ خودم رو کـردم، بله سیستم معیوبـه امـا نتیجـه چی میشه؟! با ایـن سیستمِ معیوب چه بـایـد کرد؟ من کـه بیرونِ این سازمان هستم، نهـایـت اینه کـه وقـت بذارم و بـرم سراغ آقـایِ فـلانی، ولی ایـنجوری کـه مشکـل کـلاً حـل نمیشـه! یه لحظه به ذهنـم رسیـد اون آدمی که توی سیستم هست، همون مسوول پشتیبانی یا هر کی دیگـه، هیـچ تلاشی بـرای انتقالِ مشکل هردومون انجام نـداد، یعنی خیلی واضح نسبت به جایی کـه داره هـر روز مقدار زیادی از زندگیش رو صرف میکنـه بیتفاوته، لابد آقای فلانی هم همینطوره، و هر روز این اتفاق چندبار برای همهمون میاُفته!
نتـایـج اخلاقی از ایـنهمـه روده درازی، وقتی دیـدیـم داریم بهخاطر ناکارآمدیِ یه سیستم اذیت میشیم:
1- میتونیم بیشتر از این خودمون و دیگران رو اذیت نکنیم، بیخیال بشیم و بذاریم هر روز این اتفاق چندبار برای همهمون بیُفته!
2- میتونیم از اینکه هر روز این اتفاق چندبار برای همهمون میاُفته! خستـه بشیـم و بـه فکـرِ این بیُفتیم که در نهایت این مشکلِ همهمونه و باید باهم حلش کنیم.
3- میتونیم بریم یه جایی بیرون از ایران که هر روز این اتفاق چندبار برای همهمون نیُفته!
4- میتونیم اصلاً وجود نداشته باشیم!
