تبليغاتX
آگالیلیان

آگالیلیان

احمق به‌دنیا می‌آیـد، احمق احمقانه زندگی می‌کنـد، احمـق می‌میـرد، احمق به بهشتِ ابدیِ موعود می‌رود و از این ابدیت حوصله‌اش سر می‌رود و حتـا آنجـا خود‌کشی کردن هم برایش ممکن نیست، احمق در ابدیت همیشه احمق می‌ماند!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:28  توسط آگالیلیان  | 

یکی که برات مهم بوده، کاری کرده که نمی‌تونی تحمل کنی. خب نمی‌تـونـم تحمل کنم! حتا وقتی فکرش رو نمی‌کنم، تصویرش توی‌ِ ذهنم شکل می‌گیره. مسیح نیستم، غمگینم. غمی که تمام سعی‌ام برای پنهان کردنش بیرون از وجودم، خشم شد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:20  توسط آگالیلیان  | 

وقتی با کسی که حس می‌کنید خوبـه و رفتـارش با شما بـده، توی خوبی‌هاش شریک بشید، رفتارش با شما تغییر می‌کنه؛ اگر نکرد بدونید شما در قضاوتِ اولیه‌تون اشتباه کردید!

اگر چیزی رو خیلی دوست داریـد ولـی نقشه‌یی بـرای رسیدن به‌ش ندارید، بدونیـد هیچ‌وقت به اون نمی‌رسید مگر این‌که بختِ خیلی بلندی داشته باشید!

اگر ویژگی‌هایِ خاصی رو تویِ آدم‌ها دوست دارید و دنبال کسی می‌گردید که اون خصوصیات رو داشته باشه، هیـچ‌وقت اون آدم رو پیدا نمی‌کنید؛ بهتره خودتون اون ویژگی‌ها رو بدست بیارید و در عوض پی‌ِ آدمی بگردید که براتون نا‌شناخته‌ست و حس خوبی به شما می‌ده!

اگر بخواید خیـلی احساس‌ خودتون رو بـرای کسی توضیـح بـدیـد، فقـط طرفِ مقابـل‌تون رو گیـج می‌کنید؛  فهمِ احساس‌تون رو به شعورِ شخصِ مقابل‌تون واگذار کنیـد، حتا اگر نداشته باشه!

یادتون باشه بـرای زندگی‌تون مهم‌ترین آدم دنیـا هستید در عین‌ِ این‌که از هیـچ‌کس و هیـچ‌چیـز مهم‌تر نیستید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:37  توسط آگالیلیان  | 

جامعه و فرد دو عنصـری‌اند کـه یکدیگرو می‌سازند و تحت‌تاثیـرِ متقابل قرار می‌دند، به این‌صورت که جامعه فرد رو به‌عنوان قسمتی از وجود خودش مشـروط می‌کنـه و فـرد هم به‌عنوان قسمتی از وجود همین جامعه، شرایط خودش رو واردِ جامعه می‌کنه.  بنابـرایـن وقتی آدم‌هایِ یک جامعه تویِ خـانـواده‌هـایی رشد بکنند کـه به بـچـه‌هاشون یـاد بـدنـد کـه با اضـطراب‌ها و دل‌نگـرانی‌هاشون کـه طبیعی و ذاتیِ انسانه کنـار بی‌آن، این آدم‌ها می‌تونند محیـط اجتماعی آزادِ خودشون رو بسازند و برعکس وقتی آدم‌ها تـوانـایی شناخت و مدیریتِ اضـطراب‌ها و احساسات و نیازهاشون رو نداشته بـاشنـد و یـا تـلاش بـرای این‌کـار رو خارج از تـوانـایـی خودشون بدونـند، اونوقـت وسوسـه‌یِ انتخابِ روش‌های توتالیتری در تمامِ سطوح تویِ جامعـه افـزایـش پیـدا می‌کنـه، چون جامعـه توتالیتر به فرد این امکان رو می‌ده که به‌جایِ این‌که خودش سرنوشت خودش رو بسازه و تـلاش جسمی و فکری بکنه، خودش رو درون جامعـه حل بکنـه و سرنوشتِ خودش رو به‌دسـت دیگـران بده، مثلاً در سطحِ فـردی با قبول ارزش‌هایِ اشتبـاهِ جامعـه ولو این‌که خلاف میلش بـاشه و گفتن همه همیـن‌طورند و بـرای پیشرفت بایـد مثـلِ بقیه بود، خودش رو و زندگی خودش رو با ایـن سیستم هم‌سو بکنه و در نهایت اگـر هم خیـلی بهش فشـار اومـد رو بی‌آره به چیـزهایی که قـدرت فـراموش کردنِ واقعیـت یا گریختن از اون رو تقویت بکنه ( از چشم و ‌هم‌چشمی و خرج منابع مالی برای پُز دادن و عشقِ آخرِ تکنولوژی بودن، بدون استفاده مفید از اون تا مدام لذت رو تویِ رابطه‌ی جنسی بدونِ عاطفه دنبال کردن و مصرف بی‌رویه الکل و مواد توهم‌زا و مخدر و ... ) یـا در سطح اجتـمـاعی به رئیس و رهبـر و حـزب و ایـدئـولـوژی ساخته و پرداخته دیگـران پنـاه بـردن تا اون‌ها بـه‌جـایِ اون فـکـر کـنـنـد و راه‌حـلِ مشکلاتش رو پیـدا کنند و به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص این ایـدئـولـوژی‌ها وقتی خیـلی وسوسه انگیـز و نجـات دهنده می‌شند که ادعا می‌کنند برای همه‌ی مسایل پیچیده زندگی بشر راه‌حل آماده و جواب دارند، حالا می‌خواد ایـدئـولـوژی حزبی باشه مثل نوع کمونیستیش یا مذهبی باشه مثل توضیح‌المسایلیش. قشر به‌ظاهر روشن‌فکر این جامعه هم که کمی از وضعیت در رنجه و نقش خودش رو تو شکل‌دهی اون نمی‌بینه یا می‌ذاره می‌ره که البتـه حق داره چون مـرزهای جغرافیایی و فرهنگی زندان نیست یا رو می‌آره به فرمولِ کار کارِ فلانی‌یه و ما زورمون نمی‌رسه و پُر‌می‌شه از ترس و بحث‌هایِ کشدارِ تکراری. سرنوشت چنین جامعه‌یی اینه که به نمایشگاهِ ابتذالِ انسان بدل بشه به‌صورتی که دیگه فـرد به‌عنوان فـرد و نیـازها و خواستـه‌هایِ واقعی‌ش در اون وجود نـداره و از نـظـر روحی کـم‌عمـق و افسرده و پرخاش‌جو و عصبی‌یه و در جامعه حل شده و حیات و پویایی روانی‌ش رو به نابودیه!  

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:20  توسط آگالیلیان  |