در سطحِ اجتماعی هم مردمی با " تفکرِ محفظهیی" نمیتونن باهم همآهنگ باشن و کارآمدی داشته باشن و چندوقت یه بار هم یه دیکتاتور تولید میکنن!
یه نفر توی قسمت نظرات ازم پرسیده دینم چیه؟ خب چند تا توضیح لازمه، اول اینکه من اون مقاله در مورد کربلا رو اینجا نذاشتم که تبلیغ دین خاصی رو بکنم و بیشتر از همه ایده داخل اون برام جالب بود، به راحتی میشه اونو با یه دید عقلانی خوند، به نظرم مفهوم اون ربطی به دیـن نداره؛ نهایت میتونه از نظر تاریخ ادیان جالب باشه.
به نظر من با اینکه میگن تاریخ تکرار میشه و اینم حقیقتی توشه، مطالبی هست که نمیشه نادیده گرفت؛ بشرهم پیشرفت میکنه یا حداقل تغییر میکنه.گرچه شاید خیلی جوامع پیش از بقیه این اتفاق براشون بیفته و حتا دوباره به نقطه اولیه برگردند(شاید همون مفهوم تکرار تاریخ) اما اونچه که ازشون ثبت میشه کمک میکنه که بقیه یه مقدار جلو برند. نگاه کنید به تغییر مفاهیم از تخیلتون استفاده کنید.اگر الان کسی برده داشته باشه بنظر شما چه جور آدمیه؟الان مردی که چندتا زن داره در نظر شما توی احساس شما چطور برآورد میشه؟ آیا بنظر شما اگر آدم حس کنه عقیده درستی داره راه نشرش جنگه؟ آیا اگر کسی در طی زندگیش چندین آدم با دست خودش با سلاح خودش کشته باشه الان میتونه از نظر شما مورد اطمینان باشه؟
خب میبینید چقدر همه چیز تغییر کرده؟ یه زمانی اونچه پیشگو معبد دلفی به یونانی ها میگفت حقیقت محسوب میشد اما الان احتمالا باید پیش یه روانکاو بره تا کمکش کنه اونچه میبینه براش معنی بده (البته حتما حقییقتی در اون هست) .
خب من از جنگ و خونریزی بدم میاد ، از ایده هایی که اجازه میده مخالفت رو بکشی بدم میاد. از این که زن بودن رو پایینتر از مرد بودن بدونیم بدم میاد. از اینکه یه مرد یا زن همزمان چند تا زوج داشته باشه بدم میاد. از اینکه کسی خودشو منسوب کنه به یه فکر ثابت و بگه این آخرشه و فکر کردنو از آخر به اول شروع کنه هم بدم میاد. از آدمایی که میگن فقط فکر ما درسته چه دین باور چه ضد دین بدم میاد.
