این مطلبییه که پیشترها بههمین تاریخ زیر مطلب، برگردونده بودم، گفتم شاید برای اینروزها بد نباشه:
By Basha Raza
کـربـلا : زمانی بـرای دگرگونی ( نوشته شده توسط یک مسلمان )
مسلمانان در محدوده خودشان آسوده از حرکت بازایستادهاند، جرأت و تصور تغییـر بهسمتِ آزادی را ازدست داده ، یاحسـیـن میگویند. یادآوری واقعهی کـربلا می تواند الهامبخشِ آنچه باشد که به آن نیاز داریم.
اسلام، اینترنت وچرخ – با هم چه ربطی دارند؟! پیشنهادی داریـد؟ اجازه بدهید شما را با مفهوم تغییـرِ الگـو آشنا کنم.
چرخ، برداشت ما را از حمل و نقـل تغییـر داد، اینترنت اطلاعات را بهصورتِ مردمی درآورد و مفهوم Real-time را ایجاد کرد. تلویزیون و رادیو در زمان خودشان تغییـرات بزرگی بودند– توانایی فرستادن پیام برای میلیونها نفر در یک زمان. واکمن و رادیو جیبی به این معـنا بود که ناگـهان شما میتوانید صـداها و صحبتها را با خودتان هرکجا میروید داشـته باشید. بمب اتم هم به این معنـا بود که شما میتوانیـد یک مـلت را در یک حـملـه نابود کـنید. الگوهای اصلی مشخص میکنند چه چیزهایی امکان پذیر است. هنگامیکه الگـو تغییـر کرد، غیرممکن به سادگی ممکن میشود.
درست از سطح فردیّتِ یک انسان تا مؤسـسـات ، نهـادها ، دانشگاهها و حکومتها، ما توسط الگـوهایمان محصور شده ایم ؛ سیستمی از قواعد ومقررا ت که محدودیتها و مرزهایی را بر آنچه انجام میدهیم و طریقهی انجام آنها، إعمال میکند.
یک الگـو برای هر مشکل با مراجعه به قواعدِ خودش، راه حل ارائه میکند. به همین دلیل است که الگـوها اینچنین محکماند و تغییـرشان مشکل. الگوها، راهنماییها و دستورالعملهایی ارائه میدهند مبنی بر اینکه باید چه کرد، در چه زمانی و به چه صورت. به همین دلیل بر سر الگوهای خودتان ماندن تا این حد راحـت است.
§ پس زدن دیدگاههای دیگر به عنوان مهملات
شما درمییابید، اطلاعاتی که با الگو شما ناسازگار است را درک نمیکنید یا زمان زیادی میبرد تا آنرا کاملاً بفهمید. چیزهایی که با الگویِ ما موافق نیستند پس زده میشوند. این سنخ از رفتار به عنوان یک حقیقت علمی بازشناسی شده است. به همین دلیل وقتی شخصی چیزی را از نقطه نظری متفاوت بیان میکند، ما به راحتی آن را رد میکنیم. همچنین آشکار میسازد که چرا با باقیماندن در روشِ فکری خود اینچنین راحـتایـم و همه چیزهایِ دیگر را به عنوان مهمل پس میزنیم. حتا درشرایطی به نظر میرسد که نسبت به مسلمانان دیگر تند رفتارمیکنیم. فقط دریافتِ ما از اسلام حقیقت دارد و دیگر برداشتها را به خاطر اینکه با الگویِ ما تطابق ندارند، ناقص ، انحرافی و تحریفشده مینامیـم. ما تعصّباتمان را تقویت میکنیم و حاضر نیستیم امکانات و احتمالات دیگر را ببینیم. ما در تعصّباتمان گیر کردهایم. آنچنان مطمئنایم که عقاید هر کداممان درست است که همه ممکنهایِ دیگر را پس میزنیم. الگویی که شخص دیگری از آن آمده را دوست نداریم ، به نظرمان بیهوده میرسد و میگوییم شدنی نیست.
§ تبدیل ناممکن به ممکن
اما آنچه در یگ الگـو ناممکن به نظر میرسد، به سادگی میتواند در الگویی دیگر ممکن شود. به اشتراک گذاری فوریِ اطلاعات با انبوهی از انسانها هزارنسال پیش ناممکن بود. پیشرفت سریع به سمت قرن بیستویکم داشتن تلویزیون، رادیو و اینترنت دردسترسمان قرار داد. آنچه میگویم درباره پیشرفت فناوری نیست ، منظورم دیدگاهیست که ناممکن را ممکن ببیند. در واقع منظورم اساساً توانایی و جرأت داشتن چنین دیدگاهی است.
§ رخوت در الگـو
مسلمانان به عـلـت کم شدنِ دید و حتا شهامتِ کمتر، ساکن شدهاند. ما آنچنان سرگرم تمجید ازمسلمان بودن خودمان و قسمی از الگوی تغییـریافتهمانایم که در همان جایی که هستیم ثابت ماندهایم. ما در رخوت الگویمان بهسر میبریم. نمیتوانیم ببینیم که نیاز به ایدهها، افکار و دیدگاههایِ نو داریم. اینکه شما توانستید یکبار الگوهایتان را تغییـر دهید لزوماً به این معنا نیست که در آینده هم در جایِ بهتری قراردارید. چونکه دفعه بعد که الگو تغییـر کند، هر کسی دوباره به مکانِ صفر برمیگردد. و این مسألهییست که اتفاق میافتد– دنیا ما را پشت سر میگذارد و ما از قبول آن اجتناب میکنیم.
جامعه مسلمان به دنبال پیدا کردن پاسخها درچهارچوب مرجع خودش است. آنچه احتیاج داریم تغییـر الگـوهاست. اما این نیاز به شهامت، ایمان و اعتقاد به فطرت یکنفر دارد. کسیکه زودتر تغییـر ایجاد میکند و هدایت این تغییـر، که کاری پرمخاطره است را به عهده میگرد و در نهایت اجـر این کارش را میگیرد. مسلمانانِ صدر اسلام، نمونههای بارزی هسـتـند. شکنجههایی که بلال در مکه با آن روبرو شد تقریباً اسطورهییست. یاسـر و سمیّه زندگیشان را فـدا کـردنـد. جامعه نوظهور مسلمان سهسال را در بیابانی غیرقابل سکونت گذراند. بانو خدیجه تمام ثروتش را برایِ کمک به رشدِ الگـوی نوینِ اسلام خرج کـرد و امام حسـیـن(ع) باشهامت رودررویِ خلیفه ایستاد.
§ ایجادِ یک تغییـر الگـو
نبردی که بین امام حسـیـن(ع) و یزید در قرن اول هجری (هفتم میلادی) به وقوع پیوست، در طی ماه محـرم اولین ماه مسلمانان زنده نگهداشته میشود. به یاد آوردنش بیش از این نمیتواند تلخ باشد درحالیکه اکنون، کربلا در عراق بار دیگر نقطهی برخورد ملت مسلمان با دنیاست. حسـیـن(ع) نوه پیامبر(ص) از طرف همه به عنوان انسانی زاهد و مملو از حرّیت شناخته میشود. یزید خلیفه بود، بنا بر تاریخ مردی زنباره و شرابخوار ـ کسیکه خلافت را از پدرش معاویه بهارث برده بود. بسیاری واقعه رویارویی امام حـسـیـن(ع) و یاران اندک و خانوادهاش را با یزید از نظرِ سیاسی، قومی، معنوی و مذهبی تحلیل کردهاند.اما انچه درمورد امام حسـیـن(ع) از همه باشکوهتر است، شهامت او برای رویارویی، و شجاعت او در زیرسؤال بردن است. آنچه تاریخ اسلام را شعلهور میکند و به آن عظمت و اقتدار میدهد این است که انسانی توانست رودرروی یک امپراتوری بایستد ، چنان دیدگاهی داشت که توانست طبیعت آن امپراطوری و رهبری آنرا زیر سـؤال ببرد. او بسیاری از الگـوهایی که حاکمان برای تحت تسلط داشتن بر ملت مسلمان بنانهاده بودند زیرسـؤال برد. و قسمتی از آن الگـو این بود که چیزی نباید زیر سـؤال برود و هیچ اعتراضی نباید صورت پذیرد.
